یکشنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۰۷

حق مسلم


اپیزود یکم- بیش از آن خسته‌ام که واردِ پایانه‌ی اتوبوس بروم و بلیطی بگیرم و حدود یک ساعت نیز منتظر شوم. سوار یکی از ماشینهای خطی‌ی بین شهری می‌شوم و جلویش می‌نشینم. به‌تر است منتظر شوم تا مسافران دیگری نیز سوار بشوند

چند دقیقه می‌گزرد و یک نفر دیگر سوار می‌شود. تنها دو مسافر دیگر نیاز است. دو مسافر بعدی دو افغانی هستند. مسيول خط از آنها می‌پرسد: کارت تردد و اقامت دارید؟ جوابشان منفی است. مسیول خط می‌گوید اگر پلیس ببیند راننده برای هر کدامتان شش هزارتومان جریمه می‌شود و شما خودتان باید آن را بپردازید٫ قبول دارید؟ افغانی‌ها قبول می‌کنند.

عجب جریمه‌ای! چرا پلیس یاد نگرفته است که جریمه‌ها را با افزایش جریمه غیر خطی افزایش دهد. نه چندان علاقه‌ای ندارم با اشخاصی هم سفر بشوم که غیر قانونی در ایران هستند و وجود ندارند. از ماشین پیدا می‌شوم و می‌روم دوتا بلیط اتوبوس بگیرم تا با آرامش کمی سفر کنم.

اپیزود دوم- اتوبوس به جز صندلی‌های آخرش پر شده است. راننده منتظر است باز هم مسافر بی‌یاد. یک پیرمرد و پیرزن ایلاتی سوار می‌شوند. بلیطشان را همان وقت گرفته‌اند. وقتی که می‌بینند جایشان ته اتوبوس است شروع به سروصدا می کنند٫ می‌گویند: همه اش به این شهریها بلیط جلوی اتوبوس را می‌دهند. چرا ما همیشه باید برویم ته اتوبوس؟
جلو یا عقب اتوبوس چندان فرقی نمی‌کند. به عقب اتوبوس می‌روم تا آنها نیز یک بار جلو بنشینند. گویا صندلی‌ی جلو حق مسلمشان بود چون حتی یک تشکر خشک و خالی هم نکردند.


0 نظر یا انتقاد: